خرید بک لینک
چیزی که میخوام بگم یه اتفاق خاص نیست که کسی اونو ندیده باشه ولی شاید با یه نمونه بهتر بشه بهش پرداخت. اون مثال ملموس رو میخوام از فصل اول سریال True Detective بزنم.برای اونهایی که ندیدن خلاصه ماجرا

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

دلم میخواهد حرف بزنم یا بنویسم، اما تا شروع میکنم حوصله خودش را خیزکشان و شیرجهزنان از طبقهی پنجمام به بیرون پرت میکند. مشکل از کجاست؟ شرایط زندگیام؟ تصورم از خودم؟ تکراری دانستن محتوا یا شیو

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

اتاق من همیشه سرد بوده. آخر وقتی احساس سرما میکنم، هیچوقت لباس گرمتری نمیپوشم یا بخاری را بیشتر نمیکنم. فقط صبر میکنم. صبر میکنم تا به سرما عادت کنم.وقتی ندانسته، جسم داغی را بلند میکنم و دس

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

زِ تلخ گوییِ من عیشِ عالمی تلخ است
به بوسهای چه شود گر مرا دهان بندی؟

[صائب تبریزی ]

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

واضحه که هر آدمی مرکز جهان خودشه. من مرکز جهان خودمم و تو هم مرکز جهان خودتی. این منطقی و غیرقابل اجتنابه.

حالا اینکه کسی که مرکز جهان خودشه، به کس دیگه ای القا کنه که نقطه پرگار وجودشه، یعنی حرف بیخود زدن، یعنی از بازه ی منطق خارج شدن. یعنی رفتن به سراشیبی تند احساسات. یعنی سقوط ناگزیر رابطه و در نهایت شنیدن یا گفتن: "من برات هیچی نیستم."

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

مرد عینک را از روی چشمانش برداشت، کتاب را بست، به رو به رویش خیره شد و کمی بلندتر از یک گفتگوی درونی نجوا کرد: باید زودتر میخوندیمش.زن ناخودآگاه و با کمی حواس پرتی و دلهره، انگار چیز مهمی را از دست

برچسب: نویسنده: سارا حسینیان تاريخ: شنبه 6 ارديبهشت 1399 ساعت: 14:42

صفحه بندی